تا سر در بیاورم
مادر
چشم به راه قد کشیدنم
هیچ وقت از خودم سر در نیاوردم
چه برسد به تو
که همیشه مبهمی
پدر به انتظار باریدنت
و مادر
که از شدت دعا کردن خوابش نمی برد
چترم را باز می کنم تا بباری
مادر تا سحر دعا می خواند.
|
پدر مرا کاشته بود
تا سر در بیاورم مادر چشم به راه قد کشیدنم هیچ وقت از خودم سر در نیاوردم چه برسد به تو که همیشه مبهمی پدر به انتظار باریدنت و مادر که از شدت دعا کردن خوابش نمی برد چترم را باز می کنم تا بباری مادر تا سحر دعا می خواند. + نوشته شده توسط مینا مومنی در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت
13:50 |
تقدیم به سمیرا نوروزی
تمام کلاغهای جهان خبرچینند و باد هم همدستی موذیانه کلاغها وباد سر مشق بچه های کوچه صدای آژیر پلیس باز هم فرار آی آسمان مگر زندانی تو نبودند پس چرا هیچ کدامشان نه هیچ کدامشان نمی توانند این خبر دهان تو را هم تلخ کرده لطفا کمی قند ببارید باد زوزه می کشد!!!
+ نوشته شده توسط مینا مومنی در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
16:58 |
تنها تر از قبل
کتاب می خوانم و دور می شوم از حوالی خودم اینجا پر از خدایان منطق است اجازه فکر کردن به آدم نمی دهند چشمانم را می بندم انگار که خوابم یواشکی فکر می کنم اجازه حرف زدن هم... باشد یواشکی با خودم حرف می زنم هیس صدایم را نشنوند *** همه چیز را می برم صدایم... خودم ... و کاغذهایی که هنوز کارشان به موشک نکشیده آخر اینجا پر واز خدایان منطق است + نوشته شده توسط مینا مومنی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت
12:23 |
سلام به تمامی دوستان
من مینا مومنی پور هستم متولد :۸/۷/۱۳۶۲ پیشاپیش از تمامی شما عزیزان تشکر می کنم + نوشته شده توسط مینا مومنی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت
11:11 |
|
|