بازم ببخشید از اینکه دیر به دیر به روز می کنم![]()
اینجا پنجره ای نیست
که دستانم را باز کند آسمان را در آغوش بگیرم
مدادم را بر می دارم
چشمانم را به خیابان می کشم
و به کودکانی خیره می شوم
که با قلب های سنگی پنجره ها را نشانه رفته اند.
خط خطی می کنم خیابان را
آنقدر که تو دریا می شوی
و کودکان را در آغوشت نوازش می دهی.
روی دیوار
پنجره ای می کشم رو به نگاه تو
و کودکانی که
در آغوشت بازی می کنند.
